حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
506
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
معز 341 - 364 معز مردى دانشور بود و چند زبان ميدانست ، از تدبير و دقت نظر بهره كافى داشت . بدوران وى همه قبايل بربر مطيع دولت فاطمى شدند ، جوهر صقلى وزيرى پسر منهاد صنهاجى دو سردار بزرگ و لايق ، قدرت وى را بسط دادند ، معز جوهر را با سپاهى فراوان فرستاد تا در اقصاى افريقيه مناطقى را كه در قلمرو فاطميان نبود به اطاعت آورد و او تا سواحل اقيانوس اطلس پيش رفت و هديهاى از ماهى اقيانوس براى معز فرستاد يعنى نفوذ دولت فاطمى بدانجا رسيده است . وقتى معز از كار افريقيه بياسود آهنگ فتح مصر كرد كه آنسرزمين از لحاظ ثروت و ثبات وضع و موقع جغرافيائى مورد توجه دولت فاطمى بود كه از آنجا بر شام و فلسطين و شهر مقدس مكه و مدينه تسلط توانستند يافت و اعتبار دولتشان فزونى ميگرفت . چيزى كه معز را بفتح مصر تشويق كرد اين بود كه فتنه خارجيان آرام شده بود و قدرت وى بر همه جا بسط يافته بود و نيز اوضاع مصر پس از وفات كافور آشفته بود كه حاكم لايق نداشت و عباسيان بجنگ روم شرقى سرگرم بودند و پرواى مصر نداشتند . در مصر نيز بسيار كسان بدعوت فاطميان گرويده بودند و توفيق و تسلط ايشان را به آرزو ميخواستند و نامهها مينوشتند و خليفه فاطمى را بفتح آن ولايت ترغيب ميكردند ، يعقوب بن كلس كه چندى وزير كافور بود و به افريقيه گريخته بود ملازمت معز اختيار كرد و ضعف و آشفتگى مصر را از پس مرگ كافور باز نمود و خليفه را بفتح آن ولايت كه بسيار آسان مينمود ترغيب كرد . بسال 358 جوهر آهنگ مصر كرد و از برقه گذشت و باسكندريه رسيد و بىجنگ و مقاومت وارد شهر شد و سپاه خويش را از تعرض به كسان منع كرد و مقررى بسيارشان داد تا مزاحم مردم نشوند . و چون خبر وصول جوهر به فسطاط رسيد جعفر بن فرات وزير را بفرستادند تا با